کودکی ,درونت ,زندگی ,کودکی درونت ,صدها هزار ,همین بوده ,ابتدا همین ,همان ابتدا


بازی زندگی به کامت نیست

پشت هر مرحله هزاران غول

سال ها کودکی درونت هست

تُف به پیری بی مرام و عجول

 

از همان ابتدا همین بوده

مُردگی، بردگی و جان کندن

دل به دنیای دیگری بستن

چشمِ امّید از جهان کندن

 

زندگی، نابرابری خوشرنگ

صفحه ی تیره روشنِ شطرنج

خط به خط گنجِ آن برای کسی

سهم ما بردگان، دو نوبت رنج

 

زندگی، حکمِ مطلقِ «خشت» است

خشت در خشت، راهمان دیوار

بی بیِ عاشق دو تا سرباز

شاهِ از حاکمیتش بیزار

 

تو همانی که خسته ای از خود

خسته ای از نفس کشیدن ها

تکِ تنهای خارج از بازی

با تنی له میان این تن ها

 

دوست داری به خودکشی برسی

یا بپوسی درون یک سلّول

علّت شورشِ جهان باشی

و بمیری به دست یک معلول

 

لج شوی با تمام فلسفه ها

وسط میکده اذان بدهی

بین صدها هزار لشکر «خشت»

به خدا، «شاهِ دل» نشان بدهی

 

راه و بیراه هر دو دیوار است

تو خودت را به کوچه چپ بزنی

توی گورت بخوابی و هرشب

با جسدهای زنده گپ بزنی

 

ساده ای، زندگی برای تو نیست

بین صدها هزار گرگ-انسان

گرگ یا برّه؛ مسئله این است

ساده بودی که حل شدی آسان

 

سال ها کودکی درونت هست

سال ها کودکی درونت مُرد

حاکمی در لباس یک درویش

غارتت کرد و هرچه بودی بُرد

 

از همان ابتدا همین بوده

زجر از کودکی بخاطر پول

تف به این گونه زندگی کردن

تف به پیری بی مرام و عجول...

 

#آریا_صلاحی

24 دی 95 خورشیدی

 


منبع اصلی مطلب : یک عنکبوت مُرده
برچسب ها : کودکی ,درونت ,زندگی ,کودکی درونت ,صدها هزار ,همین بوده ,ابتدا همین ,همان ابتدا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : خشت